رویای با تو بودن

کاش هرگز در محبت شک نبود تک سوار مهرباني تک نبودکاش بر قابي که بر جان ودل است واژه تلخ خيانت حک نبود

بعد از 10 ماه...

سلام...

خیلی وقت بود ننوشته بودم...

راستشو بخواید دیگه حوصله ندارم...یعنی رمقی برای این جور کارا ندارم...ممنونم که تو این مدت دوستای فوقالعاده ای بودید...شاید دوباره یک روزی این بلاگ رو راه انداختم...الان که حوصله ی خودمم ندارم...برام دعا کنید رفقا...

دلم واسه همتون تنگ میشه......

اینم اخرین بلاگم که نوشته ی مریم حیدر زاده هست...:

تقدیم به چشم هایی که در راه ماندند و دلهایی که آنها را راندند.تقدیم به اشک هایی که غرورشان شکست و عهد هایی که کسی آنهارا نبست. زندگی شیب است عشق سیب است وای بر آن که در عشق پایبند نظم و ترتیبیست .و اما تو قرار نبود آنوقت های تو جایشان را با این وقت های من عوض کنند.قرار نبود عشق هم مثل گیلاس بوسه عیدی و تعطیلات تابستان اولش قشنگ باشد.قرار نبود کسی سختش باشد بگوید دوستت دارم .قرار نبود کسی به هوای نشکستن دل دیگری بماند.قرار بود هرکس به هوای نشکستن دل خودش بماند.قرار نبود هر چه که قرار نیست باشد.قرار تنها بر بی قراری بود و بس.گمان نمیکنم گناه من سنگين تر از نگاه تو باشد.مهم نیست.فقط یک چیز یاد همه بماند .اگر اتفاقی که نباید بیفتد افتاد تنها برایت مینویسم خودت خواستی تقصیر من نبود .زیر سایه ی امن ترین سایبان هستی دلولپس دلواپسی های یکدیگر باشیم ....

خدانگهدار...

شاد باشید دوستای عزیزم...


+ نوشته شده در  سه شنبه 20 فروردین1387ساعت 1:36 بعد از ظهر  توسط میلاد  | 

MY BIRTHDAY.....

 MY BIRTHDAY IS COMING SOON

***

I LONG TO BE LIKE YOU     BROTHAA

LIE COLD  IN THE GROUND LIKE YOU DID....

MY BROTHAA

۱۲ تير تولدمه........

MY GOD......BRING ME TO LIFE

 

 

MILAD_MELODICA<====

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 تیر1386ساعت 3:22 بعد از ظهر  توسط میلاد  | 

please Forgive me

Please Forgive me ..........I know not what I do.......... I cant stop Loving YOU

Please Forgive me ........If I Need You Like I Do

Please Believe me ........Every Word I Say Is True

Please Forgive me .............I cant stop Loving YOU

/\/\/\/\/\/\/~~~M*O*E*I*N~~~\/\/\/\/\/\/\

+ نوشته شده در  شنبه 9 تیر1386ساعت 11:24 قبل از ظهر  توسط معین  | 

بدرقه ی خداوند........

میدونی وقتی خدا داشت بدرقه ات می کرد بهت چی گفت ؟جایی که میری مردمی داره که می شکننت نکنه غصه بخوری من همه جا باهاتم . تو تنها نیستی . توکوله بارت عشق میزارم که بگذری، قلب میزارم که جا بدی، اشک میدم که همراهیت کنه، ومرگ که بدونی برمیگردی پیشم ........

===>MILAD_MELODICA<===

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 خرداد1386ساعت 9:39 بعد از ظهر  توسط میلاد  | 

leave me alone

                         leave me alone

 تنهام بذار دیوونه                                         نمی خوام قلبم پیشت بمونه                          

تنهام بذار نارفیق                                         تو بودی واسم عشق پلید                      

تنهام بذار بی مرام                                        نمی خوام بگی تو بودی برام    

 تنهام بذار تو ناپاک                                       نگو قلبم بوده واست هلاک

 تنهام بذار دشمنم                                         از اول بودی سربارم

تنهام بذار تاریکی                                         هیچ وقت نبودی نورانی

~~~M*O*E*I*N~~~       

********************************************************************

 منو همه فراموش کردن

 

+ نوشته شده در  شنبه 26 خرداد1386ساعت 7:10 بعد از ظهر  توسط معین  | 

سلام رفقای با مرام خودم.این مدت ما نبودیم خوش گذشت؟

خوب بالاخره این امتحانا تموم شد و ما هم باز در خدمتتونیم. از چند روز دیگه شروع میکنم به گزاشتن مطالب تو وبلاگ.امیدوارم تابستون خوبی داشته باشید.

MILAD_MELODICA

+ نوشته شده در  جمعه 25 خرداد1386ساعت 11:38 قبل از ظهر  توسط میلاد  | 

تبریک و پیروز باد.................

سلام عرض میکنم خدمت همه ی دوستای گلم. امیدوارم هر جا که هستید پیروز و سربلند باشید.

اول از همه سالروز آزادی خرمشهر رو به همتون تبریک میگم و بوسه بر دستان غیور رزمندگان میزنم و درود و صلوات به روح پر فتوح شهدای ۸ سال جنگ تحمیلی میزنم.

امیدوارم همیشه استقلال ارضی خودمون رو حفظ کنیم.

فقط امیدوارم مسولین قدر خون شهدا رو بدونند و با درک ارزش خون انها  برای پیشرفت و پیروزی مردم جامعه تلاش کنند نه اینکه بیان به سر و کله و لباس ادم گیر بدن.

خب.بگذریم.

امتحانای خرداد هم شروع شده من هم که امسال امتحانات نهایی دارم و باید از تابستون هم برای کنکور بخونم دیگه سرم خیلی شلوغ میشه.فعلا تا اواخر خرداد شاید یکم دیر به دیر  وبلاگ رو اپ کنم (البته گفتم شایدا)

خلاصه برام حسابی دعا کنید که این امتحانات رو خوب بدم چون ۱۵ درصد کنکور هست.پس مشتاق دعاییم(امروز چقدر رسمی حرف میزنم.نه؟) منم امیدوارم که همتون در امتحانات موفق باشید و برای تک تکتون ارزوی موفقیت دارم.از معین و النا و احسان و شایان و عسل و پردیس و فرشاد و بهارک گرفته تا بقیه ی دوستان.

شاد و پیروز باشید دوستان عزیز

===>MILAD_MELODICA<===

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 خرداد1386ساعت 11:14 بعد از ظهر  توسط میلاد  | 

مشغول روياهايم بودم...

تنهاي تنها در روياهايم.......

صدايي شنيدم..صدا واضح نبود...در خيالات ساده گونه ام با خود پنداشتم كه شايد صداي توست.......

صدا هر لحضه نزديكتر ميشد ولي...

ولي من شك كردم....... اضطراب و دلهره مرا فرا داشت......

صداي تو نبود...........

فاصله ها مرا صدا ميزدند.........

مرا فراخواندند به سوي خويش.......

فهميدم كه بايد روياهايم را كمي قيچي كنم........

شايد اينگونه با فاصله ها راحت تر كنار مي آمدم....

تمام روياهايم را قيچي كردم جز تكه اي از ان را......

ان تكه از روياهايم متعلق به تو بود........

متعلق به روزهايت....متعلق به لحضه هايت.....

متعلق به تمام لحضه هايي كه تو در ان ها حضور داشتي ....

ولي هرگز نفهميدي كه در كجا حضور داري و خانه ات كجاست..........

ان جا قلب من بود كه در روياهايم ان را به تو امانت سپرده بودم

زيباترين من ...... من از تو دلگير نيستم.... دل گيري من از چيز ديگريست..

چي؟ ميخواهي بداني از چيست؟ باشد....پس بشنو:

من از خودم دلگيرم كه صداي فاصله ها را با آن همه زشتي با صداي تو اشتباه گرفتم.......

اخر ميداني چيست؟ از بس صدايت را نشنيدم ديگر دارم فراموشش ميكنم

قبلا هم گفته ام و باز نيز ميگويم ........

ميگويم كه: من در پي صدايي آواره شدم......

من صدايت را مشق ميكنم..........

حتي اگر در روياهايم شانه هاي مهربانت را در كنار خود احساس نكنم.......

ميخواستم چيزي بگويم ولي ان را قورت دادم.......

شايد در فرصتي ديگر.......

ولي مطمين باش كه ميگويم آن را كه نتوانستم به تو بگويم هرگز

ميگويم..........

اگر جرات شنيدنش را داشته باشي.....

MILAD MELODICA

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 اردیبهشت1386ساعت 9:5 بعد از ظهر  توسط میلاد  | 

باور كن..............................

 باور کن!
 هیچ ستاره ای قبل از آسمان متولد نشده
 نخ بادبادک نگاهت را پایین بیاور ...
به من نگاه کن 
من اندازه ی همین آسمان برهنه
دوستت دارم...و.....و ....شايد كمي بيشتر از آن

به زمين بنگر.......آسمان مكان فرداهاست.......اكنون به زمين بنگر اي آسمانيه من


وقتی نا امیدانه در پی ات می دویدم...

چه نا جوان مردانه رد پایت را محو می کردی،

  چه آسان برایم دست تکان می دادی و می رفتی...

و من چه گریان و حیران بودم...

 

و....

هنگامي كه روح عاشقم منتظرت بود....                                         

 هرگز پا نگذاشتي به روياهاي من

                  و حتي روياهاي من كه با حقيقت بيگانه بودند نيز بي تو گزشتند.....تنهاي تنها ........

                                         ديگر دستانت را فراموش خواهم كرد.........

<a href="http://tinypic.com" target="_blank"><img src="http://i10.tinypic.com/4uo51ea.jpg" border="0" alt="Image and video hosting by TinyPic"></a>

 

====>MILAD_MELODICA<====

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 اردیبهشت1386ساعت 6:8 بعد از ظهر  توسط میلاد  | 

تعطیلی وبلاگ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

سلام میکنم به همه ی دوستان.

از دست همتون به شدت دلگیرم.......

اگر امار وبلاگ رو در یک ماه اخیر بیبینید متوچه میشید که اصلا امار جالبی نیست و بازدید های ما خیلی کم شده و اکثر روز ها تعداد بازدیدهای ما تک رقمی هست..... علاوه بر اون هیچ کامنتی هم داده نشده که واقعا از دست این یکی خیلی بیشتر ناراحاتم چون حداقل مطالب زیبای وبلاگ کامنت های زیادی داشتند ولی حالا دریغ از یک کامنت.........

اگر این وبلاگ هنوز پابرجا هست فقط به خاطر شما بوده.......اگر بدونم بازدید وبلاگ و یا کامنت های اون در همین حدود خواهد ماند مطمین باشید بی درنگ وبلاگ رو حذف میکنم....... ولی قلبا دوست ندارم این اتفاق بیفته....چون ما یک زمانی حداقل ۳۰ الی ۲۰ بازدید در روز داشتیم ولی الان...........

خلاصه من تا پایان هفته منتظر میمونم....اگر همچنان طرفدار داشتیم و کامنت و نظر برامون ارسال شد که نوکر همتونم هستم ولی اگر نشد دیگه باید به بزرگی خودتون ما رو ببخشید چون مجبوریم دیگه مهمون مانیتورهای شما عزیزان نباشیم(نه که نخوایما ولی ظاهرا دارید ما رو با تی پا میندازید بیرون)......

به هر حال بنده و معین بی صبرانه و مشتاقانه منتظر کامنت های شما عزیزان هستیم........

پس یا علی تا اپلودی دیگر......

====>MILAD MELODICA<====

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 اردیبهشت1386ساعت 4:22 بعد از ظهر  توسط میلاد  | 

سخت است اما.........

سخت است

                  اما

نبودنت را برای دلم هجی می کنم . . .

خیالت را می بوسم . . .

همه ی با هم بودنمان را 

از لحظه های تشویشش برهنه می کنم

و در آغوش می کشم . . .

من

         این روزها

                    با یادت عشق بازی می کنم . . .

ومیدانم که دیگر باید با رویای با تو بودن زنده باشم......

 رویایی که هیچ گاه به حقیقت نمیپیوندد و من را در پوچی تنهایی همانند گذشته غوطه ور مینماید.....

معلق در میان تنهایی و جدایی......

چیزی شبیه حالت حسرت و آن حس تلخ گونه اش ............

دیگر صدایت را مشق نمی نماییم و برای فراموش کردنت تلاش میکنم ای زیباترین رویای من

و آن حس همیشه با تو بودنت را در میان خروارها غم و اندوه مدفون می کنم پس خدا نگهدار ای اشتباه سرشار از پیروزی و ..... و......

و اشک من بدرقه ی راهت باد..... راهی که در آن دیگر حتی سایه ای از من نخواهد بود.....اشک من بدرقه ی راهت باد

MILAD_MELODICA

+ نوشته شده در  شنبه 1 اردیبهشت1386ساعت 11:24 بعد از ظهر  توسط میلاد  | 

فرشتگان آسمانی

خداوندا...

از فرشتگانی که در آسمانهایت جایشان دادی واز زمین خود برترشان بردی.

آنان از دیگر آفریدگانت تو را بهتر می شناسند و از عقاب تو بیشتر

 می هراسند و به تو نزدیکترند و نه پراکنده ی گردش زمان.

آنان با مرتبتی که از آن برخوردارند و از منزلتی که نزد تو دارند و

یکدله تو را دوست دارند و تو را فراوان طاعت می گزارند  اندک غفلتی

در فرمان تو نیارند.

        معین      

+ نوشته شده در  شنبه 1 اردیبهشت1386ساعت 9:17 بعد از ظهر  توسط معین  | 

گاه یک ........

 گاه يک لبخند آنقدر عميق ميشود که گريه ميکنم 

گاه يک نغمه آن قدر دست نيافتني است که با آن زندگي ميکنم 

گاه يک نگاه آن چنان سنگين است که چشمانم رهايش نميکنند 

گاه يک عشق آن قدر ماندگار است که فراموشش نميکنم.

  معین     

+ نوشته شده در  جمعه 24 فروردین1386ساعت 12:35 بعد از ظهر  توسط معین  | 

ومن ای کاش که می شد به تو ابراز کنم

دل من خسته از این رفتن توست

گریه هایم همه از دوری ودل کندن توست

وتو ازحالت چشمان غریبم دریاب

"میلاد" پشت کلبه مخروبه کنار ساحل

بی قرار منتظر آمدن وماندن توست...

 

ياد آنشب که ترا ديدم و گفت
دل من با دلت افسانه ي عشق
چشم من ديد در آن چشم سياه
نگهي تشنه و ديوانه ي عشق

======>ميلاد<======

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 فروردین1386ساعت 5:51 بعد از ظهر  توسط میلاد  | 

قلمم شکست...از بس مشق کردم نگاهت را...

اشکم در آمد...از بس خیره شدم به باد...

این جا هیچ کس نمیداند که من در پی صدایی آواره شدم،فقط صدایت مانده در خاطرم...

من صدایت را مشق می کنم...<a href="http://tinypic.com" target="_blank"><img src="http://i3.tinypic.com/2rpv5ua.jpg" border="0" alt="Image and video hosting by TinyPic"></a>

 

====>میلاد ملودیکا<====

+ نوشته شده در  جمعه 3 فروردین1386ساعت 11:11 بعد از ظهر  توسط میلاد  | 

من کی هستم؟؟؟

من پرچم هدایتم و پناه پرهیزگاری و جایگاه سخاوت و دریای

جود و جوانمردی کوه خرد .من صدیق اکبرم و علم و آگاه خدایم

 و زبان گویای خدا و چشم خدا و دست خدا هستم . من ریسمان

استوار خدایم و کلمه تقوایم و امین راز خدایم. من حجت

 عظمی و آیت کبری و نمونه والا  و دروازه ی پیامبر 

 مصطفی هستم  .

 

من میزان اعمالم .

....معین....

+ نوشته شده در  جمعه 3 فروردین1386ساعت 8:23 بعد از ظهر  توسط معین  | 

عید نوروز بر شما ایرونیا مبارک

سال نو رو به شما عزیزان ایرونی تبریک می گوییم.

با آرزوی بهترین آرزوها برای شما

سالی خوب و خوش رو براتون آرزومندیم.

 

Image and video hosting by TinyPic

معین و میلاد

عشق شبانه

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 اسفند1385ساعت 12:3 بعد از ظهر  توسط معین  | 

همین حالا بگو......

سال هاست سكوت كرده ام


پاي صحبت دلم در چشم هايم خيره شو !
                      

 حرفي- اگر- مانده ،
                               همين حالا چشمانم را بگو . . .

  شايد كه فردا
                                            چشمانم هم فرو روند در سكوت . . .

 

=====>میلاد<=====

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 اسفند1385ساعت 10:35 بعد از ظهر  توسط میلاد  | 

هیچ کس.....

هیچ کس چیزی را در دل نهان نکرد

 جز که در سخنان بی اندیشه اش آشکار گشت

و در صفحه ی رخسارش پدیدار .

 

سلام امیدوارم که حالتون خوب باشه من خیلی وقت بود که نبودم یعنی درگیر بودم اما الان رفع شد . می دونم که خیلی دلتون واسه من تنگ شده بود اما حالا که هستم دلتون تنگ نشه (حالا هیچ کس دلش واسه من نتنگیده ها )

]معین[

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 اسفند1385ساعت 10:19 بعد از ظهر  توسط معین  | 

روز اول که پوستر عشق را
روی دیوار قلبم دیدم،
باور کردم!
نفهمیدم از اوّل که آنهم یک تبلیغه
عکسش قشنگتر از خودشه!
وقتی رفتم که امتحانش کنم
یا برای قلبم تنگ بود یا گشاد

حالا فعلاً تو رژیمم
گفتم یک خورده احساس کمتر بخورم
شاید که بالاخره اندازه بشه!

حالا هر روز از جلوش رد می شوم
نگاهش می کنم
و خودم را سایز می زنم!

همینجوری شدکه یاد گرفتم
رؤیاهایم را قیچی کنم رو الگوی حقیقت
و بپیچم دور قلبم
که خدای نکرده
ار سرمای قلب آدمها
سرما نخوره!

======>میلاد<======

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 اسفند1385ساعت 8:32 بعد از ظهر  توسط میلاد  | 

اربعین تسلیت باد

به نام خدای حسین

سلام دوستان عزیز .میدوارم حاتون خوب باشه.

فرارسیدن اربعین حسینی رو به همراه دوستم معین به شما تسلیت عرض میکنیم.

 

اینجا حریم عشق است

                                       احرام ببند

         دل را به حسین بسپار  

 آنان که عشق را می فهمند میدانند که ماندن نیز در رفتن است

=====>MILAD<=====

 

+ نوشته شده در  شنبه 19 اسفند1385ساعت 4:48 بعد از ظهر  توسط میلاد  | 

سلام به دوستای عزیز.امروز دیگه زدم به سیم اخر. امروز یکم بی ادب شدم بی رو در بایسی هر چی دم دستم بود براتون گزاشتم.دیگه شرمنده

مرگ از زندگی پرسید چرا من تلخم و تو شیرینی؟ زندگی در جواب گفت : چون من دروغم و تو حقیقت

ديشب خواستم واسه دل خودم فال بگيرم وقتي فالنامه رو باز کردم چشمم به شعري افتاد که هيچ ربطي به دل من نداشت تازه فهميدم که دلم مال خودم نيست

زندگي کتابي است پرماجرا ، هيچگاه آنرا به خاطر يک ورقش دور مينداز

 

قزوينيه جلو آينه لخت ميشه ۰۰۰۰ خودشو ميبينه، ميگه: يار در خانه و ما گرد جهان ميگرديم!(با اینکه خودم قزیوینم ولی عیب نداره)()

 

 

رشتيه ميره خونه مي بينه يكي پيش خانومشه مي گه تو كي هستي ميگه خلبانم اينجا سقوط كردم ميگم ريدم توي اين ارتش,ديروز هم دو تا غواص تو حموم بودن

رشتيه بچه دار نميشده ميره دكتر..... دكتر بهش ميگه محلتون رو عوض كنيد

من غروب عشق خود را در نگاهت ديده ام.... من بناي ارزو ها را زهم پاشيده ام.... آنچه بايد من بفهمم اين زمان فهميده ام.... در دل خود من به عشق پوچ تو خنديده ام

به تركه مي گن اگه يه دختره خوشگل و باحال بهت راه بده چي كار مي كني ...؟مي گه ازش سبقت مي گيرم

 

انواع ريدن بچه


5
ماهگي تو دستت 


5
سالگي تو اعصابت


15
سالگي تو هيکلت 


20 سالگي تو آبروت 

 


25 سالگي تو پولت 


وقتي هم مردي تو روحت

 

 

كشاورز پير در كنار گاو اهني فرسوده اش ايستاده بود و به مزرعه شخم نخورده اش مينگريست و همچنان منتظر بود .... چون گاوش داشت این جوکو مي خوند

***

 

ترکه میره گزینش میگن۱۲ امامو می شناسی می گه اره می گن نام ببر می گه اون طوری که نه ببینم می شناسم !

 

 

 

به ترکه میگن به انگلیسی بگو دلم هوات و کرده....میگه :my heart fucked your Air

 

خبر خوش : اگه تا دو روز دیگه صبر کنی تو هم میتونی برقصی قراره اهنگ بعدی اندی با نام مونگولا باید برقصن وارد بازار بشه

 

شاد باشید

خدانگهدار

======>میلاد<======

 

+ نوشته شده در  جمعه 4 اسفند1385ساعت 2:31 بعد از ظهر  توسط میلاد  | 

=======>HAPPY VALENTINE<=======

سلام به همه ي دوستاي عزيزم

امروز فقط اومدم بهتون ولنتاين رو تبريك بگم.اومدم بهتون روزي رو تبريك بگم كه فقط ماله عشقتونه.روزي كه توش فقط عشق معنا داره .

فردا حتما به عشقتون هديه بديد و باهاش باشيد.<a href="http://tinypic.com" target="_blank"><img src="http://i18.tinypic.com/2mneusx.jpg" border="0" alt="Image and video hosting by TinyPic"></a>

 

شاد و عاشق باشيد

========>ميلاد ومعين<==========

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 بهمن1385ساعت 7:37 بعد از ظهر  توسط میلاد  | 

بازم شاخ بازی

سلام میکنم خدمت همه ی دوستای گلم.

امیدوارم هر جا که هستید شاد باشید.

این اقا معین بازم شاخ بازی در اورد تو وبلاگ واسه ما.معین جان نزار همین جا و در مقابل انظار عمومی به همه بگم چه بلایی سرت اومده ها(به معنای واقعی کلمه ی سر) پس دیگه شاخ بازی در نیار تا بدجور حالتو نگرفتم. خوب دیگه بیشتر از این مزاحمتون نمیشم.

شاد و خوشحال باشید.

خدانگهدار

===>میلاد<===

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 بهمن1385ساعت 12:35 بعد از ظهر  توسط میلاد  | 

آنکه .... آنکه ... و این ..... و بعضی ........و تکبر ......

آنکه می تواند انجام میدهد ( معین) آنکه نمی تواند انتقاد می کند ( میلاد ) .

این شمایید که به مردم می آموزید چگونه با شما رفتار کنند.

بعضی خنده ها از گریه دردناک ترند .

تکبر و خست هزاران صفت خوب را می پوشاند .

 

¤¤¤¤¤¤معین¤¤¤¤¤¤

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 بهمن1385ساعت 1:48 بعد از ظهر  توسط معین  | 

مطالب قدیمی‌تر